تبليغاتX
شعر
به نام آن برگی که تک درخت هستی خود را ترک کرد
وقتی دل غریب و تنهاست
بی کس و در به دره
دور تو پر میزنه
از همه جا بی خبره

اشکم از آب زلال چشمه ها تازه تره
نازنینم این چه وقت سفره؟

وقتی میگی همینروزا
میخوام برم به یک سفر
اسم سفر رو میاری
دق میکنم از این خبر

یه جور برو نبینمت
میمیره دل می افته خونم گردنت

کی اونجا پیش وازت میاد
الهی پیش مرگت بشم
کی اونحا قربونت میشه
الهی قربونیت بشم

به حرمت عاشقیام
وصله دلواپسیام
به برکت سفره ی عشق
اون شورو دل بستگیام

بذار بازم فدات بشم
الهی من فدات بشم

وای از سفر وای از سفر
نازنینم نازنینم این چه وقط سفره؟
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 22:53  توسط نیک زاد | 

عشق من . . .
یادم کن گاهی
که به دل دارم آهی
تو که از دردم آگاهی

تا هستم . . .
با یادت شادم
آخه دل بر تو دادم
دیگه از غمها آزادم

به انتظار دیدنت
به لحظه رسیدنت
دل داره پرپر می زنه
از سینه ام پر می زنه

ای چشمه حیات من
فرشته نجات من
شوق نفسهای منی
همیشه رویای منی

عشق تو در قلب من
هدیه جاودانه است
برای زنده موندن
قشنگترین بهانه است

دوست داشتن تو مثل عطر خوش بهاره
با تو نفس کشیدن پایان انتظاره

یه دنیا یه دنیا عاشقم من
بدون که به عشقت صادقم من
تو مست خویش و من مست عشقم
اگه نباشی می میرم
بیا که عمر از سر گیرم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 22:52  توسط نیک زاد | 

نمیشه از تو یک لحظه جدا شم

که بی تو زندگیم رنگی نداره

تو خورشیدی به داد من رسیدی

زمستونم با تو رنگ بهاره

تو اون عشقی که من خوابشو دیدم

تو بیداری به آرزوم رسیدم

تو گل بودی شکفتی در کنارم

به دنبال تو من پروانه بودم

عشق من تا که تو رو دیدم ناز چشماتو خریدم

 واسه ی بودن با تو از همه دنیا بریدم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 22:51  توسط نیک زاد | 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 0:59  توسط نیک زاد | 
کاش میشد قلب را تسخیر کرد
قدرت احساس را تشدید کرد
کاش میشد تا به جای این غرور
مـدت دیـدار را تجـدیـد کرد
کاش میشد عاقـلان عاشـق شوند
یا که در ایـن بزم هـمراهم شوند
کاش میشد حس خوب حاکم شود
یا که در گور حس بد ساکت شود
کاش میشد چهراش حجبی نداشت
یا که حتی با دلم ، دوری نداشت
کاش میشد شاپرک حرفی زند
یا که حتی روبرویم پر زند
کاش میشد تا بجنگیم از غضب ما روبرو
تا که باشیم از طرب ما پشت و رو
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 13:8  توسط نیک زاد | 
گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمی شه    

اگه دستم و بگیری از غرورت کم نمی شه        

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 22:25  توسط نیک زاد | 


در كوچه های شهر دلم ، نسيم عطر دل انگيزت پيچيده است و بهار بهار شكوفه از در و ديوار می بارد . آسمانش از موج موج نگاهت ، آبی آبی است و خورشيد ، خورشيد نورعشق بر شهر می پاشد.
در هر كوی و برزنش درخت درخت مهر تو روييده . و جويبار جويباراميد بر پايشان جاری است ؛ اميد آمدن تو ... ای حجت خدا ! شهر دلم آباد است از ياد تو و سرمست از نام تو، اما چه سود ! كه ناكام است در فراق تو ... ای تك سوار غريب ، ای فارِسَ الحجاز !
غروب آدينه چه دل گير می شود آنگاه كه ياد غيبت ، غم وغربت در دلها می پراكند و آه دل خستگان ، فضا را آكنده می كند مولای من !
 تو آنی كه كوههای سربر سينه ی سپهر ساييده ، بر خاك پايت بوسه می زنند  . تو آنی كه رودها به عشق تو در جوش و خروشند . تو آنی كه بلبلان به هوای تو نغمه می سرايند . ای عزيز! دلهای منتظران ، از هجر رويت صد چاك است ، تو بيا ای مرهم زخمهای دل خستگان ، يا مهدی ! تو بيا و سرفرازمان كن ، تو بيا تا ديگرهيچ شاعری نخواند : بيگانگی نگر كه من و يار چون دو چشم
همسايه ايم و خانه ی هم را نديده ايم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 1:24  توسط نیک زاد | 

یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هرجا هرجا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هرجا هرجا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 1:8  توسط نیک زاد | 
از آن سوی شیشه های یخ بسته تنها صدای زوزه ی باد زمستانی است که در خیابان سرد قدرت نمایی می کند و صدای تنفس نا منظم یک کودک در این سوی شیشه که به اتاقی کوچک مشرف است.با دستان کوچک و بچه گانه اش بر بخار ناشی از دهانش شکل می کشد و در اشکال کشیده شده محو است و با هنر خودبه دور دستها رفته و همچنان غرق در دریای رویا.
تفاوت چندانی میان هوای خیابان و اتاق نبود تنها چراغ فیتیله سوخته ای در وسط اتاق گرمایی ضعیف از خود متساعد می کرد.اثری از هیچ چیز در میان خیابان مه گرفته نبود و او همچنان در آن سوی شیشه با رویا های کودکانه ی خود منتظر چیزی یا کسی بود.
موهای مجعد و مشکی و بلندش با چشمان معصومانه ودماغ کوچک قرمزش همخوانی زیبایی داشت همچون فرشته ای کوچک که با لباس مندرس بدل در زمین ظهور کرده به انتظار بود؟!!
در میان هزاران تصویر که روی شیشه ی کوچک میکشید یکی را بیش از دیگران کشیده بود همان که هیچ وقت در رویای کودکانه ی هیچ کودکی ندیده بود /همان که در آن نه هیچ خبر از گدایی بود که در طلب سکه ای باشد نه رنج کشیده ای که طلب عدل وداد کند نه گرسنه ای که راضی به تکه نانی خشک بود و نه هیچ کدام از اینها...
ان تصویر تنها تصویر یک آغوش بود که باز بود به سوی کسی که طلب و گدایی محبت را می کرد همان که در طی این عمر کوتاه هیچ کس در مقابلش از خود سخاوتی نشان نداد.تصویر را دوباره کشید و ...
تصویر یک آغوش بر روی شیشه یخ بسته بود هیچ چراغی برای گرما دادن به اتاق وجود نداشت فیتیله کاملا" سوخته بود و کودکی بر روی یک حصیر کنار شیشه رنگ به چهره نداشت یکی از انگشتانش به شیشه چسبیده بود چشمان خود را بسته بود و هنوز از میان تصویر رو به سوی خیابان داشت تا شاید انتظارش به انتها برسد ولی عمر کوتاهش آنقدر به او فرصت نداد که کسی که هر شب به انتظارش می نشست از راه برسد و تنها آرزوی او را بر آورده کند و او از حصرت آن به سختی جان ندهد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 1:2  توسط نیک زاد | 

کوروش سوم یا کورش بزرگ _ که از او در اسناد دینی به نیکی یاد شده _ پس از قیام بر ضد مادها و فتح همدان در سال 550 ق. م به پیشروی در سرتا سر منطقه آسیای غربی تدامه داد . او مرزهای پادشاهی خود را تا مصر و مدیترانه از مغرب ، رود سند از مشرق ، رود سیحون از شمال ، و خلیج فارس و دریای هند از جنوب ادامه داد . بابل در سال 538 ق.م فتح شد . یه.دیان به اسارت در امده ، آزادی خود را باز یافتند. و به وطن خویش بازگشتند. . به همین دلیل از کورش در کتاب مقس به نیکی یاد شده ( درباره کورش میگ.وید : او شبان من است و تمامی مسرت ما به اتمام خواهد رسانید.کتاب مقدس باب 44 ام )
امپراتوری وسیعی که کوروش بر آن فرمانروایی داشت ، به تایید مورخان بر پایه تساهل و احترام به آداب و رسوم و اعتقادهای مردم مغلوب استوار بود . نزد کورش ، " ملل متنوعه " از رفاه و آرامش و احترام و عزت کامل بهرهمند بودند. هنگام لشکر کشی برای سرکوبی شورشیان آسیای مرکزی  به قتل رسید . جسد او رابه پارس آوردند و در پاسارگاد ( مشهد مرغاب ) بخاک سپردند.پس ار کوروش  ، پسرش کمبوجیه و پس از او بردیا زمام امور را به دست گرفت . اما شاخه ای از هخامنشیان به سرکردگی داریوش قیام کرده و پیروز شدند و داریوش بر تخت نشست . این فرمانروای مقتدر در 2 سال ، توانست با 20 جنگ و شورش مقابله کند  و امپراتوری بزرگ کورش را از نو بر پا دارد. برای نخستین بار در تاریخ، دریای مدیترانه با حفر کانال داریوش "ترعه سوئز " به دریاهای ایرانی متصل شد.داریوش هممانند کوروش اهل مدارا و تساهل بود ، او شهر تا ریخی شوش را پایتخت امپراتوری خود اعلام کرد و با برپایی بناهای عظیم و زیبا  در آنجا و همچنین در خاستگاه نخستین پارس ها ، یعنی در تخت جمشید ، عظمت سیاسی و حکومتی روزگار خود را نمایاند.
او در سال 484 ق .م چشم از جهان فرو بست و پسرش خشایار شا بر مسند قدرت نشست.
 
 
ازمهمترین کتیبه های فارسی:
 
1 کتیبه آریامنه : ( 590 تا 640 ق.م) بر روی لوح طلا ، در همدان که مشتمل بر معرفی شاه و نسب او و اینکه اهورامزدا این سرزمین را به او عطا کرده و به خواست او ، آیرا منه شاه این سرزمین است.و در آخر از اهورامزدا درخواست حمایت کرده است.
2 کتیبه ارشام: ( 590 تا 559 ق.م) در همدان بر روی لوح طلا که به معرفی شاه پرداخته و نسب او سپس به ستایش اهورامزدا و درخواست حمایت از جانب او .
3 کتیبه کورش: (559تا 530 ق.م) سه کتیبه کوچک و آسیب دیده در دشت مرغاب که به معرفی کوروش پرداخته .
4 کتیبه داریوش : (552تا 486 ق.م ) کتیبه هایی در بیستون ، فارس (تخت جمشید و نقش رستم) ، شوش ، سوئز، الوند و همدان از او بر جای مانده.
علاوه بر اینها 10 کتیبه کوچک هر کدام دارای چند کلمه و یک کتیبه 18 سطری در بیستون کشف شده .
کتیبه بیستون مفصل تریت کتیبه فارسی است که دارای 5 ستون و به 3 زبان فارسی باستان اکدی و عیلامی می باشد.
این کتیبه ها  شامل:
مدح اهورامزدا . معرفی داریوش . دعا . اندرز به فرمانروایان آینده سرزمینهای تحت سلطه او . می باشد.
 
دانستنی های جالب :
قدیمی ترین محل سکونت بشری در ایران در سیلک کاشان در جنوب تهران می باشد.( حدود 5 هزار سال ق.م )
مرده ها را کف اتاق در عمق 15 – 25 سانتیمتری دفن میکردند.. همراهش لوازم و غذا و وسایل زینتی می گذاشتند.و بدنش را با اکسید آهن رنگ می کردند.
اختراع چرخ و  کوره  آجر پزی مربوط به آغاز هزاره 4 ام قبل از میلاد  میباشد.
اختراع خط به هزاره سوم قبل میلاد بر میگردد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 1:1  توسط نیک زاد |